یکشنبه هجدهم فروردین 1387
آغاز سال نو
سلام ممممممامانی
سال نو عسلم مبارک باشه 
امسال تو خوشگلم میای پیش من و بابایی و من به خاطر این روز قشنگ دارم روز شماری می کنم ......
امسال عید تو دل مامانی بودی و با هم سر سفره هفت سین نشستیم امسال عید تو چند تا شمع مخصوص که یکیش جوجه بود ویکیش خرگوش برای خودت داشتی و همین طور یه سبزه کوچولو عین خودت خلاصه همش به بابایی می گفتم از سبزه نی نی گلم عکس بگیر می خوام وقتی بزرگ شد بهش نشون بدم بگم ماهی وسبزه و شمع و تخم مرغ جدا داشتی وقتی که تو دل مامانی بودی البته خیلی مفبد مختصر همه وسایلت رو یه گوشه هفت سین گذاشتم تخم مرغت هم توی سبزه گذاشتم ولی تخم مرغ تو از توش یه جوجه کوچولو در اومده درست مثل خودت ناناز و کوچولو..........
عزیز دلم هفته دیگه میریم دکتر و اگه دکتر سونوگرافی کنه جنسیتت معلوم می شه و من می تونم بدونم که تو دخملی یا پسر و می تونیم زودتر بریم برات خرید کنیم .
مامانی بعضی وقتا یه ذره حست می کنم اما فقط یه لحظه زودتر بزرگ شو تا من بیشتر ضربه های تو رو حس کنم .
می بوسمت عزیز دلم
