|
سلام مامانی خوبی گلم خب می بینم که اصلا بچه خوبی نیستی و منو اذیت می کنی ................ آخه این که نشد وضع و روزگار ما که عزیزم من با اجازت هیچی نمی تونم بخورم کلا دیروز از ناهار تا الان هیچی نخوردم فقط یه تیکه نون سوخاری که بهم گفته بودن جلوی تهوع رو می گیره ولی اون هم کمکی بهم نکرد و باز هم روز از نو روزی از نو........................... اصلا هم دلم نمی خواد صبح ها بلند شم بیام سر کار بابایی یه ساعت صدام می کنه پاشو دیر شد پاشو دیر شد ......................... ولی من تازه دلم می خواد بخوابم ................ خلاصه که یه تغییراتی کردم که خودم در حیرتم به نظرم همه غذا ها بوی بدی می دن و جالبه که هوس یه غذایی هم که می کنم وقتی مامانی برام درست می کنه نمی خورم یعنی فقط هوس می کنم از خوردن خبری نیست خلاصه که برات بگم مامانی برات سبزه ریخته مامانی هر سال برای همه مون به تعداد نفرات سبزه می ریزه وامسال اولین سبزه رو برای دانیال ریخته و دومین سبزه رو برای تو ریخته ... عزیز دلم می بینم که زدی رو دست آیلین چون مامانی اول برای اون همه کار می کنه ولی امسال تو رو بیشتر تحویل گرفته و سبزه تو رو زودتر ریخته .......... یادش به خیر همین دو سال پیش بود که آیلین هنوز تو دل مامانیش بود و مامانی براش سبزه ریخت توی سبد صورتی و حالا امسال نوبت تو عزیز که برای تو سبزه سبز کنن و در آخر اینکه ما احتمالا به مسافرت عید هم نمی تونیم بریم وامسال برای اولین بار ما عید رو تو خونه می مونیم چون دکتر من مسافرت رو غدقن کرده وگفته توی این سه ماه مسافرت خیلی خطرناکه و ما امسال به خاطر تو عزیز عیدو تو خونه می مونیم بعد از 7 سال زندگی مشترک این اولین سالی که عید هیچ جا نمی ریم امیدوارم خوش بگذره ...........................
می بوسمت مامانی دوستت دارم اندازه یه دنیا ........................... |
|
|


