سه شنبه سوم اردیبهشت 1387
تعیین جنسیت
سلام به همه دوستای خوبم یه سری از دوستان جنسیت نی نی منو می دونن و پیامهای تبریک همشون رو خوندم همین جا از تمام دوستانم تشکر می کنم به خاطر لطفی که به من و نی نی داشتین 
من بالاخره روز سه شنبه 27/1/86 رفتم دکتر و نی نی رو تعیین جنسیت کرد ولی من به خاطر سرماخوردگی که گرفتم نتونستم بیام نت و وبلاگ رو آپ کنم .........و حالا خاطره این روز قشنگ رو می نویسم ............
روز سه شنبه با خاله مانی رفتیم دکتر و من نفر اول بودم خانم سونوگراف گفت که امروز تعیین جنسیت دارین و من اولین نفر رفتم تو اتاق سونوگرافی خلاصه خاله هم با من اومد تو اتاق و خانم یه سری اندازه ها رو گرفت مثل دور سر – قد – وزن و......... و گفت نی نی سالمه و مشکلی نداره و من در اون لحظه فقط می گفتم خدایا هر چی باشه فرقی نداره فقط سالم باشه که خدا رو شکر که خدا یه نی نی سالم و خوب به من داد و بعدش رفت سراغ جنسیت ولی شما خیلی ناز داشتی و پاتو باز نمی کردی خلاصه خیلی سعی کرد و گفت ................
نی نی احتمال زیاد دختره
و در آخرین لحظه تو عزیز دل من پاتو باز کردی و خانم سونوگراف گفت پاشو باز کرد و نی نی صد در صد دختره

وقتی قیافه منو دید گفت چقدر هم خوشحال شدی خدا رو شکر که جنسیتی رو که می خواستی بهت گفتم ...................خلاصه تا آقای دکتر خودش اومد و شما رو دید و خیلی به من تبریک گفت...
فقط آقای دکتر به من گفت که اصلا وزن اضافه نکردی و این خیلی بده و تا یک ماه دیگه که میای پیشم باید 2 کیلو اضافه کرده باشی ...... من آخه چیکار کنم مامانی وزنم اضافه بشه تو حداقل یه کاری بکن ...............
دختر گلم وزنش 170 گرم هست و قدش 17 سانتی متر هستش مامانی می بینم که قدت به خودم رفته ها ...................
من همون موقع به بابایی زنگ زدم و بابایی کلی ذوق کرد وقتی اومدم شرکت عکساتو به بابایی نشون دادم خیلی خوشحال شد انگار دنیا رو بهش داده بودن حالا دیگه می خواد باهات حرف بزنه می گه دختر گلم ، دختر نازم چطوره .................... می بینم که داری حسابی از الان خودتو تو دل بابایی جا می کنی و دیگه ............. از مامانی خبری نیست ....
این هم عکسهای دخترم هستش که آقای دکتر به ما داد ...



بابایی انقدر ذوق کرده بود که رفت برای من کادو خرید و بعدش هم گفت الان دخترم می گه من ابراز وجود کردم جنسیتمو به اینا نشون دادم اینا خودشونو تحویل می گیرن و برای خودشون کادو می خرن آخه پس من چی ...............
همین جا از بابایی به خاطر هدیه قشنگی که گرفته تشکر می کنم 

بابایی دوستت داریم بابایی دوستت داریم 
ولی مامانی عزیز دلم نمی دونم چی شد که من سرما خوردم و الان چند روزه که دارو می خورم (آموکسی سیلین - استامینوفن) از دکتر خودم هم پرسیدم میگه اشکالی نداره ولی خیلی نگرانم خدا کنه به تو عسلم ضرری نزنه و تو رو اذیت نکنه .... مامانی منو ببخش که من مواظب خودم نبودم و سرما خوردم ............



خدای مهربون ازت تشکر می کنم به خاطر تمام نعمت های خوبی که به من دادی و آخرین نعمتی که دختر گلم هستش خدایا بهترین آرزوی منو برآورده کردی و من و رضا خیلی خوشحالیم چون با این نعمتی که به ما دادی زندگی ما رو رنگین تر کردی ...
خدای مهربون دوستت داریم ..............